۱۳۸۸-۱۲-۲
کوچه “شیر” و “خورشید”

شاید این عکس را قبلاً ندیده باشی. زیاد مهم هم نیست. اینجا کوچه “شیرخورشید” است. یک طرف “شیر خورشید” است و طرف دیگرش “شیر” و “خورشید”. یحتمل الان دیگر اسمش عوض شده است. من که نمیدانم. دیگران هم شاید ندانند. با تاکسی اگر بخواهی بروی زیاد نباید به خودت زحمت بدهی. راننده تاکسی ها همه شان اینجا را بلدند.
سابقاً کوچه ی پر رفت و آمدی بود. خیلی ها از اینجا رد می شدند تا به جائی برسند. مسیر استراتژیکی بود. هر کس میخواست به جائی برسد باید از اینجا رد میشد. بعضی هاشان که رد میشدند مدتی می ماندند و هنوز چای بیدمشک بی بی رباب را یادشان هست.
بعضی ها هم میخواستند که قبول شوند از اینجا رد میشدند. هر کس میخواست قبولش کنند باید از اینجا رد میشد. آنها که از اینجا رد شدند همه شان قبول شدند. قبول که میشدند بعد رد می شدند.
قبل ترها اینجا کوچه بود. این را قبلاً هم گفته بودم. الان ولی مدتی است که هر شهرداری که می آید اینجا را بن بست میکند. یکی از این طرف و دیگری از طرف دیگر. حالا دیگر نمی شود از اینجا رد شد و به جائی رسید. اگر وارد شوی باید برگردی. الان اگر بخواهی برگردی باید پشت سرت را نگاه کنی چون کوچه بن بست است و باید دنده عقب بروی. قبلی ها که رد می شدند ولی پشت سرشان را نگاه نمی کردند.
الان اگر بخواهی به جائی برسی و کوچه را هم رد کرده باشی باید وارد کوچه که میشوی جواب سلام صاحب خانه ی اولی را بدهی. چون دم در ایستاده و سلامت میکند. شهردار قبلی که بود این خانه ی آخر بود. مهم نیست کجا میخواهی برسی. میتوانی چای بی بی رباب را که هنوز هم تازه دم است نوش جان کنی. اگر بخواهی به جائی برسی باید بروی جلو. آن جلو جائی هست برای دور زدن. اگر بخواهی از کوچه که رد می شوی پشت سرت را نگاه نکنی باید آن جلو که رسیدی دور بزنی. خیلی ها آن جلو دور زدند و به جائی که میخواستند رسیدند. اصولا از این کوچه که رد کنی دور زدنت خوب می شود. حواست باشد خودت را دور نزنند.
سماور خانه ی شیر و خورشید هنوز می جوشد.
::
پی نوشت: دوستی سه نظر نوشته که خواندنش را از خود متن بیشتر توصیه میکنم


