۱۳۸۸-۱۲-۲۰
قلعه حیوانات

.
قلعه حیوانات در کنار کتاب ۱۹۸۴ یکی از معروفترین کتابهای جورج اورول نویسنده و روزنامه نگار انگلیسی است که در طول جنگ جهانی دوم نوشته و در سال ۱۹۴۵ منتشر شد. نسخه ای که من از کتابخانه گرفتم چاپ سال ۱۹۸۷ بود که تا آن سال بیش از دو میلیون نسخه از این کتاب در سراسر جهان به فروش رسیده بود.
قلعه حیوانات روایت داستان حیواناتی است که با الهام از سخنان یک خوک پیر بنام Willingdon جهت ایجاد آرمان شهر یا مدینه فاضله و یا همان Utopia تلاش میکنند. سرانجام تلاش و ازخودگذشتگی آنها پس از دادن چندین کشته و زخمی منجر به یک انقلاب و در نتیجه براندازی حکومت MR JONES که همان صاحب مزرعه است میشود.
JONES که دائم الخمر بود در سالهایی که صاحب مزرعه بود ظلم و ستم فراوانی را نسبت به حیوانات روا می داشت و بیش از حد از آنان کار میکشید. غذای کمی به آنها میداد و توسط پرنده خانگی اش بنام MOSES که در واقع جاسوس او در بین حیوانات بود این باور را در بین آنها گسترش میداد که که کوهستانهایی از آب نبات در پشت ابرها قرار دارند که حیواناتی که میمیرند به آنجا میروند و بدین ترتیب با سوء استفاده از باورهای حیوانات از آنها بهره کشی مینمود.
پس از وقوع انقلاب که بعد از مرگ خوک پیر بود، دو نفر از خوکهای جوان بنامهای Snowball و Napoleon رهبری قلعه یا همان کشور تازه تاسیس حیوانات را بر عهده میگیرند. ناپلئون خوکی است جوان و مستبدو اسنو بال خوکی است جوان و دانا. خوکها هفت فرمان زیر را به عنوان اصول اساسی کشور روی دیوار با خط بزرگ مینویسند:
- هرآنکس روی دوپا راه میرود دشمن است.
- هرآنکس چهارپای دارد ویا بال، دوست است.
- حیوانات لباس نمیپوشند.
- حیوانات درتخت نمیخوابند
- حیوانات الکل نمیخورند
- حیوانات همدیگر را نمیکشند.
- همه حیوانات برابرند.
همچنین پرچمی برای سرزمینشان طراحی میکنند که عبارت است از پارچه ای سبز رنگ که روی آن یک سم و یک شاخ نقش بسته است. حیوانات هر یکشنبه سرود سرزمین حیوانات را که خوک پیر در آخرین سخنانش به آنها یاد داده بود میخوانند و به پرچم ادای احترام میکنند. روزهای نخستین با شادمانی سپری میشود.
ناپلئون و اسنوبال کم کم بر سر مسائلی اختلاف پیدا میکنند و ناپلئون با یک کودتا اسنوبال را از قلعه بیرون میکند و خود به تنهائی حکومت را در دست میگیرد.
مسائل زیادی در طول داستان اتفاق می افتد از جمله ساخت آسیاب و غیره که بهتر است خودتان بخوانید.
ناپلئون به کمک نه سگ که آنها را ازبچگی جدا از دیگر حیوانات تربیت کرده و چند خوک جوان حکومت مستبدانه ای را ادامه می دهد.
در کنار انسانهای مزرعه دار وعلاوه بر خوکها حیواناتی مانند Boxer ، Clover و Mollie که سه اسب هستند، یک گربه، یک بز، گوسفندان، مرغها، گاوها و خری بنام Benjamin دیگر شخصتهای این داستان را تشکیل میدهند.
حکومت مستبد ناپلئون رفته رفته تغییر موضع میدهد و هر روز سرزمین حیوانات را به دیکتاتوری نزدیکتر میکند. اصول اساسی یکی پس از دیگری و هرکدام پس از یک اتفاق تغییر میکنند و به این صورت در می آیند:
- چها پا خوب است ولی دو پا بهتر است
- حیوانات با روانداز درتخت نمیخوابند
- حیوانات بیش از حد الکل نمیخورند
- حیوانات همدیگر را بدون دلیل نمیکشند.
که جالبترین تغییر در اصل آخر صورت میگیرد:
- همه حیوانات برابرند اما بعضی از آنها برابر ترند.
ناپلئون با مزرعه داران مجاور ارتباط برقرار میکند، مذاکره میکند، تجارت میکند، هم پیاله می شود و قمار بازی میکند.
به این صورت انقلاب از مسیر اصلی خارج شده و دورانی مانند دوران حکومت انسان و یا حتی بدتر از آن برای حیوانات رقم میخورد تا جایی که حیوانات قادر به تشخیص خوکها از انسانها نیستند.
::

::
اما نکته ای که دلیل اصلی من برای نوشتن این پست بود این است که عده زیادی از دوستان پس از خواندن این کتاب جوگیر میشوند و فوراً نتیجه گیری میکنند که فلان و فلان.
بهتر است کسانی که این کتاب را میخوانند به خود زحمت فکر کردن و تحقیق در بعضی موارد را بدهند. مثلاً اینکه جورج اورول کیست؟ سوابقش چیست و برای چه سازمانهایی کار میکرده؟ طرز تفکرش چیست؟ و اینکه هدفش از نوشتن این کتاب چه بوده؟
همچنین ببینید هرکدام از شخصیتهای این کتاب سمبل و نماینده چه افراد، گروه ها، جریان ها و ایدئولوژی هایی در دنیای واقعی هستند.
شاید پس از اندکی بررسی اینگونه نتیجه بگیرید که:
Napoleon نماد استالین است
Snowball نماد لئون تروتسکی است
نه سگ نماد NKVD یا نیروی پلیس سری استالین هستند
Boxer نماد طبقه کارگر شوروی سابق است
Mollie نماد طبقه متوسط شوروی سابق است
خوک پیر نماد مارکس است
پرنده خانگی جونز نماد کلیسای ارتودوکس شوروی سابق است
Mr.Pilkington نماد غرب( آمریکا و انگلیس) است
Mr. Frederick نماد آلمان نازی و هیتلر است.
و اینکه پرچم سرزمین حیوانات با نشان سم و شاخ نماد پرچم کمونیسم با نشان چکش و داس است.
::
ضمن اینکه یاد آوری میکنم قلعه حیوانات تنها یک کتاب است و نه وحی منزل فکر میکنم این برداشت نسبتا صحیح است:
قلعه حیوانات نشان دهنده یک انقلاب کمونیستی است که علیه امپریالیسم شکل میگیرد و طبق روال همه ی انقلابهای کمونیستی به انحراف کشیده میشود. این کتاب میگوید که کمونیسم و امپریالیسم دستشان در یک کاسه است و دلشان برای مردم نمیسوزد.
::
حرف آخر: به قول ما این چاه چقوت(شما بخونید گنجشک) نداره.
پی نوشت: در جواب کامنت رها که تایید نشد: شخصیت مورد علاقه من در این داستان بنجامین است، خر پیری که سالخورده ترین و بد خلق ترین حیوان مزرعه است. بنجامین کم حرف میزد و اگر حرفی میزد تلخ و پرکنایه بود، مثلا میگفت: خدا به من دم عطا کرده که مگسها را برانم ولی کاش نه دمی میداشتم و نه مگسی آفریده شده بود. او تنها حیوانی بود که هیچ وقت نمیخندید و وقتی علت را میپرسیدند میگفت چیز خنده داری نمیبینم. تکیه کلامش در مورد انقلاب این بود:”خرها عمر دراز دارند، هیچکدام شما تا حالا خر مرده ندیده اید” , “زندگی همون جوری پیش خواهد رفت که همیشه پیش رفته، بد”.
.


